179

 

بوی کوچه های پاییزی را داشت

زنی که از دوست داشتن تو برمی گشت.

178


برگرد،

تا دنیا برگهای تازه اش را رو نکرده است.

که هست، اما کافی نیست


یخ کرده ایم

من و آسمان و غذایی که دوست داشتی.



/176


به کوچه دوخته ای چراغ چشمهات،

که تنها به این خانه روا بود..



نفرین به سکوتی که جز با صدای تو بشکند.