"جاده ی ابریشم"

 

من، فنجان،کافه.

لعنت به میزهای کناری.

/ بی دست تکان دادن

 

سوز می آید

از پنجره ی بسته ای

که جاده را قاب گرفته

/"تنگ است جهان. درو نگنجد غم تو"

 

این خانه

کفشهای دخترم و

هدیه های تو

..

(تنها خدا همیشه بزرگ است.)

دار

 

دارم

خیال می کنم.

خیال می کنم

دارم.

بازی

 

همیشه برگ برنده سهم زمین می شد