/آیا؟

 

پروردگار جان

می شه امشب موضوع مورد علاقه ی منو

به وبلاگ نویس مورد علاقه م

الهام کنی؟

/"آخرین ضربه"

 

کمر درختها شکست

از سنگینی بار

خیانت تبر

/منشا

 

بعدش مادرجون با حالت چاپلوسانه ای گفت:

«والله ما از چشممون بدی دیدیم اما از خدا نه!»

/جای خالی

 

ماه

بر مزار ماه

می تابد

/واگذاری خطوط

 

هیچ چیز غم انگیزتر از دیدن لبخند تو نبود

روی لب های او

/جبرتاریخ

 

اشتیاق برگ

التماس سنگفرش

فصل اما

پاییز نبود

105/سیب خوردن در تاریکی

 

این نامه عاشقانه نبود

من سروته گرفته بودم

/ت ا ر ی ک

 

هیچ وقت تار زدن یاد نخواهم گرفت

همه ی عمر از عنکبوتها ترسیده ام

101/کوچه هایی که در من پیچیده اند

 

وقتی نبودی

حفره ی تاریک تلخی بود

از  چشم بستن

تا  به خواب رفتن

99/سیب خوردن در تاریکی

 

آتش می زدند اندام باریک یکدیگر را

مرد

و

سیگار