/آیا؟
پروردگار جان
می شه امشب موضوع مورد علاقه ی منو
به وبلاگ نویس مورد علاقه م
الهام کنی؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:31 توسط لیلا مهرکیش
|
پروردگار جان
می شه امشب موضوع مورد علاقه ی منو
به وبلاگ نویس مورد علاقه م
الهام کنی؟
کمر درختها شکست
از سنگینی بار
خیانت تبر
بعدش مادرجون با حالت چاپلوسانه ای گفت:
«والله ما از چشممون بدی دیدیم اما از خدا نه!»
ماه
بر مزار ماه
می تابد
هیچ چیز غم انگیزتر از دیدن لبخند تو نبود
روی لب های او
اشتیاق برگ
التماس سنگفرش
فصل اما
پاییز نبود
این نامه عاشقانه نبود
من سروته گرفته بودم
هیچ وقت تار زدن یاد نخواهم گرفت
همه ی عمر از عنکبوتها ترسیده ام
وقتی نبودی
حفره ی تاریک تلخی بود
از چشم بستن
تا به خواب رفتن
آتش می زدند اندام باریک یکدیگر را
مرد
و
سیگار